عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

76

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

گشتند . و هر دو شير از پاى بيفتادند . او تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست ، و نخستين كسى آن خسرو برو بشاهى سلام كرد . و چون بپادشاهى بنشست با مردمان معاملتها [ 29 ] نيكو كرد و رعيت را تألف كرد ، و رسمهاى بد كه پدرش نهاده بود برداشت ، و اول كارى آن كرد ، كه هفت ساله خراج بخشيد مر رعيت و اهل حرف را فرمود : كه نيمروز . [ 1 ] روزگار كنيد ، و نيمروز ديگر بخوريد . و اگر نداريد از گنج ما بخوريد و بخواهيد و حشمت مكنيد . و بهندوستان رفت متنكر حال [ 2 ] و آنجا ددانى بودند مضر ، چون شير و ببر و اژدها و فيل ، كه ولايت از دست مردمان بستده بودند ، آن ددان را بكشت . و چون شيرمه [ 3 ] ملك هند خبر يافت كه او از بزرگ‌زادگان ايران است ، قصد كشتن بهرام كرد ، و بهرام متنكر شد ، و پس لشكرى از هندوستان بر شيرمه بيرون آمد بحرب . بهرام گور پيش او شد ، و آن حرب از شيرمه بخواست ، و پيش از لشكر شد و آن را كفايت كرد ، و لشكر را هزيمت كرد . چون دل شيرمه فارغ شد ، دختر خويش [ 4 ] ببهرام داد ، و ولايت سند و مكران بهرام را داد ، و برين جمله خط نوشت و گواهان كرد ، و خاقان ترك قصد ايران كرد ، و بهرام به شادى و شراب مشغول گشت ، و خاقان اندر ايران آمد ، و بهرام بروجه شكار كردن ،

--> [ ( 1 - ) ] قرائت ن : نيم روزكار كنيد ؟ [ ( 2 - ) ] يعنى به تغيير حال و به صورت ناشناس ، در طبقات ناصرى : بر شبهء بازرگانان » و در مجمل : برسان فرستادگان به زمين هندوان رفت . گويا در اينجا مأخذ گرديزى مروج الذهب مسعودى بود ، وى گويد : و قد كان بهرام دخل الى ارض الهند متنكرا و لاخبارهم متعرفا ، و اتصل بشبرمه ( كذا ) ملك من ملوك الهند ( 1 ر 222 ) . [ ( 3 - ) ] شير لقب ملوك باميان بود ، و دمه بمعنى بزرگ و عظيم صفت اوست ( براى شرح رجوع كنيد به تعليق نمبر اول ) [ ( 4 - ) ] نام اين شيرمه در شهنامه و مجمل شنگل و در غرر ثعالبى شنگلت است و نام دخترش در مجمل سينوذ طبع شده و ظاهرا مصحف سپينود فردوسى است كه گويد : به دو داد شنگل سپينود را * چو سرو سهى شمع بىدود را ( شهنامه 4 ر 316 )